سلطان هاشم ميرزا ( پسر شاه سليمان ثانى )
91
زبور آل داود ( فارسى )
مقدس مناسب ندانست . از براى تأليف قلوب آن جناب ، علاوهء توليت ، منصب صدارت كل ايران را به آن جناب داد و همراه خود به مازندران و استرآباد برده عزم به دست آوردن محمد حسن خان ولد فتحعلى خان قاجار كه در دشت قبچاق بود نمود . تا كنار آب سيم بار رفته ، با محمد حسن خان و يكنج برادر يموت محاربهء صعبى روى نمود . محمد حسن خان و يموت تاب مقاومت نياورده فرار بر قرار اختيار نمودند . بعد از نهب و غارت اسباب به جا ماندهء يموت و گوكلن به استرآباد مراجعت و آن جناب را نيز همراه آورده و در مراجعت پسر صغير محمد حسن خان كه از بطن صبيهء يكنج يموت و نام او آقا محمد خان بود و در آن وقت چهار سال داشت . آن پادشاه بىمروّت آن طفل بىگناه را قطع آلت رجوليت كرد و از آنجا خواهش نمود كه چون محمد حسن خان از جملهء صوفىزادگان سلسلهء عليهء صفويه است و در اين مدت به هيچ وجه اطاعت نادرشاه ننموده لهذا آن جناب تا كنار آب گرگان تشريف برده حسن خان را مطمئن نموده بياورند . آن جناب گفتند كه در اين وقت از شما اين ظلم نامناسب نسبت به طفل صغير او به ظهور رسيده كه بالمرّه باعث يأس و توحش او گرديده چگونه به آمدن حضور از گفتهء من يا كس ديگر راضى خواهد شد و مرا نيز اطمينان درست به عهد و فرمودهء شما نيست . در اين صورت ، از من اين امر به انجام نمىرسد . اگر خدمت ديگر باشد بفرماييد . از اين جواب باطنا متغير گرديد . ليكن به جهت مصلحت ظاهر نساخت و اذعان نمود و از آنجا كوچ كرده به عزم گوشمال برادر خود به سمت آذربايجان رفت . بعد از شكست او از ابراهيم شاه ، در سلطانيه ، ابراهيم شاه آن جناب را با صحبتهاى بسيار باز به امور سابقه مأمور و اختيارات جديده همراه خود از راه فراهان و همدان ، عازم سنه و اردلان گرديد و معارضه و مجادله با امير اصلان خان قرقلو ، همشيره زادهء نادر شاه نمود . بر او ظفر يافت و از راه مراغه همراه او وارد تبريز گرديدند . بعد از خروج شاهرخ ميرزا در مشهد مقدس ، به معاونت كرد چمشگزك ، ابراهيم شاه از تبريز پنج هزار كس همراه آن جناب نموده به جهت سدّ رودخانهء قريب به دار المؤمنين قم كه هر ساله باعث خرابى صحن مقدس حضرت معصومه مىگرديده و تجديد مقرنس قبهء مطهره و مرمت عمارات طيبه